کارگاه

پشت دریاها شهری است …

 Case Study برای نخستین «کارگاه استوری» گزارشگری در گردشگری

این گزارش ، نمونه گزارشی توصیفی از سفر ۵ روزه جمعی از راهنمایان طبیعت گردی به قشم است که به عنوان  یک case study برای نخستین «کارگاه استوری» یا STS workshop صفحه اینستاگرام این سایت مطرح شده است (اگر به اینستاگرام مراجعه کنید می توانید آن را در نوار استوری ها مشاهده کنید). پس از خواندن متن کارگاه استوری، این گزارش را بخوانید.در این گزارش نکات زیر قابل توجه است:

ارایه اطلاعات تاریخی، جغرافیایی و محیط زیستی و ارایه مسیر سفر به قشم
نقل قول های مرتبط و صحیح
توصیف های واقعی اما مناسب
ارایه برنامه سفر در سیر داستانی گزارش
معرفی جاذبه های گردشگری
خلاقیت در ارایه اطلاعات در قالب توصیف
استفاده از آرایه های ادبی
و از همه مهمتر اینکه گزارش به صورت روایی آغاز می شود و خواننده را در فضای سفر قرار می دهد و گزارشگر اگرجایی از خودش سخنی گفته برای این بوده تا روایت زیباتری از قشم ارایه شود نه صرفا اعلام حضور گزارشگر.
توصیف پایانی گزارش از جزیره قشم هم چکیده ای از برداشت حسی گزارشگر است از سفر به قشم نه نتیجه گیری اخلاقی از گزارش.
لطفا، مطالب بالا و مطالب ارایه شده در کارگاه گزارشگری در گردشگری را بر بخش های مختلف این گزارش منطبق کنید و نتیجه ای را بگیرید که خودتان دوست دارید.
 
      

پشت دریاها شهری است…

یک پا بر پلکان لنج، پای دیگرم را بر لبه اسکله می گذارم. میان دریا و جزیره، آغازین گام را بر می دارم. پشت سر، تا چشم کار می کند دریا است. سرزمین مادری از نظر پنهان شده است. هر چه هست پیش روست. سرزمینی غنی از شگفتی ها، آن طور که خوانده ام و شنیده ام. رویایی دلنشین و خواستنی و حالا، پس از گذر سال ها، دست یافتنی…
همه این افکار، در پلک برهم زدنی از ذهنم می گذرد. رویاهایم جانی دوباره می گیرد. پای چپ را از پلکان لنج بر می دارم و بر خاک پاک قشم می گذارم. ظهر است و هوا گرم و مرطوب. نفسی تازه می کنم و ریه هایم را از هوای شرجی و شور خلیج فارس پر می کنم. کنار اسکله به تماشا می ایستم. دوستانم یکی یک از لنج پیاده می شوند …
خانم فخری غنی، سرپرست گروه و مدیر آموزش موسسه طبیعت، به حرکت بچه ها و ذوق زدگی های لحظه رسیدن سرو سامانی می دهد به راه می افتیم. همکاران روابط عمومی منطقه آزاد قشم که به استقبال مان آمده اند، ما را تا کمپ ساحلی راهنمایی می کنند.

دلدادگان طبیعت

هوای گرم ساحل جنوبی شهر قشم، استقرار در کمپ ساحلی، چشم انداز دریا و نمایی از کوه کله قندی جزیره لارک در دوردست دریا. این نخستین تجربه ما در این سفر است. پس از آن هم صرف غذای دریایی بعد از خستگی یک شبانه روز مسافرت و گذر از میان کوهستان و دشت و کویر و دریا.
من گزارشگر این سفر، عضوی از یک گروه ۲۶ نفره ای هستم که برای دیدن بزرگترین جزیره خلیج فارس به قشم آمده ایم. سفری طولانی از ایستگاه راه آهن تهران تا اسکله شهید باهنر بندرعباس و پس از آن اسکله شهر قشم و حالا استراحتی در کمپ ساحلی.
«برای استراحت یک ساعت فرصت دارید» این را خانم غنی، سرپرست گروه می گوید. او، هم مدیریت می کند، هم اکوتورلیدر خبره ای است و هم مادر خوبی برای بچه های دور از خانه.
ما، ۲۶ نفر از اعضای گروه تور طبیعت گردی هستیم که نه از سر تصادف و نه از سر تفریح بلکه با تعلق خاطری جمعی به طبیعت، با یکدیگر همسفر شده ایم و مؤسسه آموزش راهنمایان طبیعت گردی طبیعت، بهانه خوبی برای عینی کردن این تعلق خاطر شده است. اعضاء گروه یا دانشجویان این موسسه هستند یا مدرسان آن یا دوستداران طبیعت.
برخی، نخستین بار است که قشم را می بینند، بعضی ها آن را بارها و بارها دیده اند و هر بار که به اینجا بیایند، باز هم قشم برایشان تازگی دارد. بعضی ها هم مثل من همیشه و همیشه آرزوی دیدنش را در سر می پرورانده اند و از شب های پیش از سفر نقشه قشم را بارها و بارها با نگاه کاویده و خود را در جای جای آن تجسم کرده اند.
گزارش از همین جا کلید می خورد: ظهر روز چهارشنبه، هفتم اردیبهشت، قرار است روز شنبه یازدهم اردیبهشت، پس از ۴ روز گشت و گذار و دیدار از جاذبه های طبیعی، فرهنگی و تاریخی قشم، جزیره را ترک کنیم. برنامه سفر را مرور می کنم:

  • چهارشنبه: بازدید از قلعه پرتغالی ها، زیارتگاه شاه شهید، غارهای تاریخی خربس، جزایر ناز، ساحل پلاژسیمین، بازار سنتی درگهان
  • پنجشنبه: بازدید از دره ستاره ها، کارگاه لنج سازی گوران، ساحل لاک پشت ها، تنگه چاهکوه
  • جمعه: بازدید از بندر لافت، جنگل دریایی حرا، بندر ماهیگیری سلخ، غار نمکدان
  • شنبه: بازگشت به تهران

قرار است که من گزارش نویس گروه باشم و درباره همه این موضوع ها و جاها بنویسم.
اعضای گروه همه دلدادگان طبیعت هستند، اما من، هم دلداده ام و هم مفسر این دلدادگی …

پشت دریاها شهری است که در آن
پنجره ها رو به تجلی باز است
تمام مدت سفر کوتاه ما به این جزیره، بی وقفه به گشت و گذار گذشت. جزیره ای با ۱۵۰۰ کیلومتر مربع، وسعت که بزرگ ترین جزیره خلیج فارس است و چند برابر کشورهای بحرین، سنگاپور و … مساحت دارد.
این جزیره از ویژگی های منحصر به فرد طبیعی- فرهنگی برخوردار است که هر یک از دیگری اعجاب انگیز تر است، اما گنگ و مبهم و ناشناخته، سرزمینی که نه در نوشتارمی گنجد و نه در گفتار، چرا که به هیچ چیز مانند نیست. آن قدر جذاب که به گفته سردبیر ماهنامه قشم دیدن آن باید آرزوی هر ایرانی باشد.

طبیعت، زنده ترین شاهد تاریخ
قلعه پرتغالی ها (۱۰۳۰- ه-ق. ۹۸۸ ه-ق)
موسس: اسپانیایی ها
اهداف: نظامی و استعماری
مساحت: ۱۵۱۴ مترمربع
جنس: سنگ ساروج و گچ
این تنها شناسامه از قلعه پرتغالی ها در جلوی در ورودی قلعه است. سرپرست گروه درباره قلعه توضیحاتی می دهد: “بیشترین زمانی که جزیره قشم را در اسارت بوده، تا اواسط صفویه بوده است:۱۱۷ سال توسط پرتغالی ها. چون پرتغالی ها دریانوردان بسیار خوبی بودند. اسپانیایی ها قلعه را ساختند اما پرتغالی ها آن را از دست اسپانیایی ها بیرون آوردند. در زمان صفویه، بندر گمبرون یا بندرعباس فعلی هم تحت سلطه پرتغالی ها بوده و پرتغالی ها آن را اشغال کرده بودند.
در زمان شاه عباس، بندر گمبرون آزاد می شود و بندر عباس نامیده می شود و بعد امامقلی خان والی فارس مأمور می شود جزیره قشم را آزاد کند و … قصه شیوایی در ارتباط با آزاد شدن جزیره با امامقلی خان مطرح می شود.
مردم قدیمی عقیده دارندکه راه هایی زیرزمینی در این قلعه برای فرار وجود داشته است اما تا کنون چیزی پیدا نشده است.»
بچه ها هر کدام در گوشه ای پراکنده می شوند تا در زوایای ذهنی خود، خویشتن را در تاریخ مجسم کنند.
لوله توپ پرتغالی ها داخل آب انبار درون قلعه، هنوز پیدا است. آب انباری که تا همین دو یا سه دهه پیش محل آغل بزهای گرما زده قشم بوده، کم کم دارد از لایه های زیرین تاریخ، خود را به بیرون می کشد. ردیف نخل های بلند در جنوب قلعه و سنگ های مرجانی که آن را احاطه کرده اند، حکایت دیرین از پیوند تاریخ و طبیعت دارد. شاید نخل های کنار قلعه تاریخ پرفراز و نشیب آن را بهتر بدانند. طبیعت همیشه با تاریخ عجین است. طبیعت زنده ترین شاهد تاریخ است.»

ماهی هایی که در قفس می مانند
یکی سیم ها را یکی در میان رد می کند، یکی گره می زند. اینجا روزی پنج عدد «گرگور»( نوعی دام برای ماهی) بافته می شود. «گرگوربافی» یکی از هنرهای مردان قشم است. روشی سنتی که ماهی را با آن در قفس می اندازند. ماهی وارد قفس می شود و همانجا می ماند و بعد هم راهی ماهی تابه می شود. مردان قشمی اینجا پیوسته کار می کنند. گرگورها را با سیم های نازک می بافند. یکی قالب گرگور را درست یکی آن را با سیم ها می پیچید. عبداله، کارگر جوان این کارگاه می گوید: «اینها خراب بشو نیست اما خیلی از آنها را آب با خود می برد، به همین خاطر ما مداوم کار می کنیم.»
چه ماجرای دردناکی است که تعداد زیادی ماهی در فضای تنگی که فقط به اندازه چمباتمه زدن یک آدم جای دارد، تا ابد اسیر باشند. فضایی که گرگور نام دارد. گرگورهایی که آب می برد و ماهی هایی که برای همیشه در قفس می مانند.

یار غار
در جاده جنوب در حرکت هستیم، امروز،روز اول بازدید ما از قشم است. سرپرست گروه، بچه ها را راهنمایی می کند: «جایی که الان می خواهیم برویم غارهای خربس است. یک دهکده متعلق به دوره مادها که قسمت جلوی آن، تعدادی قبرهای قدیمی از زمان مادها کشف کرده اند. عده ای هم معتقدند قدمت آنها از دوره مادها هم بیشتر است. این غارها بر اثر عوامل طبیعی ایجاد شده اند ولی بعدها به عنوان محرابه مهری، عبادتگاه پیروان آیین میترا بوده است. در آیین میترا، معمولاً عبادتگاه ها به خصوص برای چله نشینی در منطقه ای رفیع قرار داشته یا در زیرزمین و مهریان بعد از روزها عبادت و چله نشینی در غار، این چنین یار غار هم می شدند. وجه تسمیه نام این محل که آن را خربس می گویند، خوربست یا محل بست نشینی خورشیدیان و مهریان است.»

هیچ راهی به بیراهه نمی رود
در میانه جزیره قشم بر بلندایی ایستاده ایم. بر شانه پیکره هایی که به سرپنجه آب و باد و باران جان گرفته اند. در ارتفاعی بلند از قشم در میان جزیره با فاصله بسیار تا دریا، سرزمین عجیبی از تندیس هایی با شکوه و زیباست. تندیس هایی که هر یک عظمت یک کوه را دارد و کوه هایی که شانه به شانه یکدیگر صف کشیده اند. بر بلندای قشم ایستاده ام. زیر پایم دالان هایی است، راهروها و راهوارهایی که هیچ یک به بیراهه ختم نمی شود. اینجا سرزمین بیراهه ها نیست. اینجا هیچ چیز شکل چیز دیگر نیست. اینجا همه چیز منحصر به فرد است، پس هیچ راهی به بیراهه نمی رود.
«ه- ن»دستیار سرپرست گروه که در این سفر استثنایی، به سرپنجه باد و گرما و ذوق زدگی و بسیاری عوامل طبیعی و غیرطبیعی دیگر، شبیه مرد نمکی موزه ایران باستان شده است بر شانه یکی از این تندیس ها، به دنبال صدف ها و فسیل ها و سنگواره هایی می گردد از میلیون ها سال پیش و آنچه را می یابد با اشتیاقی وصف ناپذیر به دیگر اعضا گروه نشان می دهد.
اینجا تا چشم کار می کند سنگواره صدف است. مرد نمکی گروه ما آنقدر هیجان زده است که بقیه را دعوت می کند تا با صدای بلند، سرود ای ایران بخوانند:
ای ایران، ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه هنر

سنگ و کوهت دُرّ و گوهر است
خاک پاکت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم؟
برگو، بی مهرتو، چون کنم؟!
بعضی او را همراهی می کنند و عده ای سرگرم کار خود هستند: عکاسی و تصویر برداری، جمع کردن فسیل ها، خاطره نویسی و پرسه زدن در کوچه پس کوچه های دره ستاره ها یا به گفته اهالی محل،استاره کفته.
هومن یوسفی – همسر من- هم عشق آن را در سر دارد که همیشه و همه جا، نخستین فردی باشد که بالاترین ارتفاع را فتح می کند. او در یک لحظه غفلت کوتاه من، همراه دو سه نفر از اعضاء گروه بر بلندای اولین ارتفاع قابل مشاهده ایستاده است و برایم دست تکان می دهد.
فخری غنی- سرپرست گروه- اعلام می کند که باید کم کم محل را ترک کنیم .
حیف است! چرا که اینجا سرزمین عجیبی است برای داشتن رمز و راز بسیاری چیزها و بسیاری کارها. مثلاً برای الهام گرفتن و نوشتن یک قصه تخیلی از موجودات فضایی، یا برای نوشتن یک رمان عاشقانه، برای نوشتن داستان هایی از شاه پریان، برای نوشتن یک قصه ترسناک از سرزمین جن هایِ سُم دارِ دُم دار. اینجا سرزمین عجایب است. جایی که فقط شبیه خودش است. حیف است اینجا را ترک کنیم، اما زیبایی های دیگری هم پیش روست…

حرّا، سمفونی درخت و دریا
 
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور، تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
چشمانم را می بندم و دوباره باز می کنم درست می بینم! میانه دریا بر قایقی نشسته ام. دریایی در آغوش جنگل، اینجا حرّا است. بزرگترین جنگل دریایی جهان، در تنگه ای در بخش شمال شرقی قشم.
«مانگروها»، درختان شناور در آب شور دریا، در مساحتی بیش از ۲۰۰ کیلومتر مربع، با صدها آبراهه و بیش از ۵۰۰ گونه پرنده، در مجموع یک اکو سیستم شگفت انگیز را پدید آورده اند. اینجا نقطه اوج سفر چند روزه ماست.
سرپرست گروه خواسته است تا برای آخرین روز سفر، نقطه اوج جاذبه های قشم را بنویسیم و من در سومین روز از سفر از این نقطه عبور می کنم. از اوج یک سفر. از جنگل حرا با درختان چندل و مانگرو، با آن تنه های عجیب، ساقه های در هم تنیده و ریشه هایی که بر خلاف قاعده معمول برای لمس آفتاب داغ خلیج فارس از زیر شن ها سربرآورده اند.
چشمانم را می بندم و دوباره باز می کنم. در سرزمین تفتیده جنوب کشورم در قلب خلیج فارس، این همه سبزه! این همه درخت! با شگفتی خارق العاده شان چنین، اکوسیستم اعجاب انگیزی را پدید آورده اند.

همه شگفت زده اند. قایق ها در میان آب، کنار هم پهلو می گیرند. مهندس کامران کمالی، اکوتورلیدر و کارشناس محیط زیست، همراه ماست و از ویژگی های خاص این منطقه می گوید: « نام این درخت Avicennia Marina است این درخت ها در گل های حدفاصل ساحل و دریا ریشه کرده و ریشه های هوایی دارند که برای تنفس بیشتر، از میان گِل خارج شده اند.
اگرت های ساحلی و کوچک، پرندگان ماهیگیر سیاه و سفید با نوک های قرمز در کناره ساحل به چشم می خورند و گاه بی هیچ اعتنایی به این همه تماشاگر، همچنان گرم روزگار خود هستند. اینجا گویی همه چیز اهلی است. درختان، پرندگان و حتی ماهی های اسیر تور مرد ماهیگیر میان دریا و شاید لاک پشتی که در میانه تور گیر کرده است.
به ساحل باز می گردیم. جنگل را با همه هیاهویش پشت سر می گذاریم. قایقرانان حرا کنار ساحل با نواختن دهل و خواندن از گروه ما پذیرایی می کنند و عادل، قایقران جوان با چشمان نافذ و مهربانش با حرکاتی موزون بر دهل می زند و می خواند.»
فخری غنی در کناری زیر سایبان قایقرانان با لبخندی رضایت بخش می گوید:
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی به صد کرشمه ناجور می شود
اینجا به واقع بساط عیش و شادمانی گروه به وسعت حرّا گسترده است.

۵۰ سال بعد سرزمین مادری
شب است جاده جنوبی و خلوت روستای ساحلی شیب دراز و سرزمین لاک پشت ها، سرزمین مادری لاک پشتی که ۵۰ سال پیش و شاید بیشتر ،پیش از آن که من باشم و تو باشی و حتی منطقه آزاد قشم باشد، پیش از آن که خیلی ها باشند، روزی از همین ساحل، از همین جا که من ایستاده ام و دوستانم ایستاده اند به سمت دریا به راه افتاد تا کودکی خود را در لایه های زیرین دریا میان خزه ها، جایی امن در کنار خواهر و برادر های خود سپری کند. از مادر شاید خبری نیست اما سرزمین مادری هنوز هست.
مهندس کامران کمالی که همیشه و همیشه وقتی می خواهد از پرنده ای، خزنده ای، جانوری یا از هر چیزی که به وصف در آید و نیاید صحبت کند صورتش از فرط ذوق زدگی به پسر بچه ای مانند می شود که گویی با یک شادمانی کوچک دریچه خوشی های دنیا به رویش باز خواهد شد، با همان اشتیاق وصف ناپذیر از لاک پشت ها می گوید: لاک پشت ها، خزنده هایی هستند که بدنشان کاسه ای است. منقار دارند، دندان ندارند و به جز لاک پشت های دریایی، بقیه آنها هنگامی که احساس خطر کنند، می توانند سر خود را داخل لاک فرو ببرند و به این ترتیب تبدیل به توده سختی شوند و از خطر نجات یابند. لاک پشت های دریایی ایران در گونه هایی چون: عقابی، سبز، زیتونی، و پشت چرمی دیده می شوند. تنها گونه ای که به طور حتم می توانیم بگوییم در این ساحل تخم می گذارند، لاک پشت عقابی است. گزارش هایی هم وجود دارد که می گوید لاک پشت سبز هم، در سواحل قشم تخم می گذارد اما هنوز چندان روی آن کار نشده است. طول بدن لاک پشت عقابی ۶۰ تا ۷۰ سانتی متر است.
این لاک پشت در هر تخم گذاری بین ۶۰ تا ۱۶۰ تخم می گذارد و هر تخم ۳۰ تا ۴۰ گرم است. هر لاک پشت ماده با چند نر جفت گیری می کند تا از ژن های مختلف استفاده کند و بقای خود را بالا ببرد. برای تخم گذاری ساحل را شناسایی می کند و تخم گذاری ۱۵۰ دقیقه طول می کشد.»
مهندس کمالی همچنان از لاک پشت های می گوید و از فعالیت های سازمان منطقه آزاد قشم و مدیر محیط زیست آن برای حفاظت از این گونه با ارزش، بچه های گروه با اشتیاق گوش می دهند و صدای موج های دریا، موسیقی متن این اشتیاق می شود. شاید در همین لحظه، لاک پشت پیر سفرنامه ما در حال شناسایی ساحل برای آمدن و تخمگذاری باشد…
لاک پشت پیر، سنگین و با طمانینه ای خاص بی توجه به این همه چشم واین همه دوربین در حالی که جای مناسب تخم گذاری را پیدا کرده است، با پاهایش ماسه ها را کنار می زند، چاله ای درست می کند، تخم ها را در چاله می ریزد و روی آنها را با مهارت می پوشاند.
مسئولین محیط زیست منطقه آزاد در صحنه حاضرند. آنها پس از بازگشت لاک پشت ماده به دریا، تخم ها را از زیر ماسه در می آورند. آنها را در سبدی قرار می دهند تا در جایی امن و محصور زیر ماسه ها چال کنند تا از گزند دشمنان دو پا و چهار پا در امان باشد. روباهی، دور از حصار پرسه می زند.
برای بعضی ها این همان نقطه اوجی است که سرپرست گروه خواسته بود در پایان سفر از آن بنویسیم.
مهندس کمالی می گوید:« از همان لحظه که لاک پشت تخم گذاشت، فعل و انفعالات خاص داخل تخم آغاز می شود. از این تخم ها ۲۰ تا ۳۰ درصد بدون زرده اند. ۴۶ تا ۹۰ روز طول می کشد که بچه ها سر از تخم دربیاورند. هر لاک پشتی که زودتر تخم بگذارد دیرتر و هر کدام دیرتر تخم بگذارند، زودتر بچه ها سر از تخم بیرون می آورند. بچه لاک پشت ها که بیرون می آیند به نور حساسند، به خاطر انعکاس نور و جهت مغناطیسی، در جهت موج ها به دریا می روند تا به آب های آزاد برسند. آنها به مدت ۲۰ تا ۲۵ سال لابه لای جلبک ها مخفی می شوند و پس از این مدت به منطقه چراگاه می آیند. بین ۳۰ تا ۵۰ سال طول می کشد که بالغ شوند و به محض بلوغ  همان مسیری را که مهاجرت کرده اند بر می گردند و دقیقا در همان ساحلی که به دنیا آمده اند تخم می گذارند.»

لاک پشت این سفر، پس از پایان تخم گذاری وقتی کاملا مطمئن شد که هیچ خطری بچه هایش را تهدید نمی کند،به آغوش دریا بازمی گردد. شاید هم می رود تا بساط یک زندگی آرام دریایی را برای بچه های خود مهیا کند.
باید بجنبد. این همه بچه و یک ماه فرصت! راستی فراموش کردم از مهندس کمالی بپرسم که لاک پشت های پدر هیچ وقت به ساحل می آیند؟!


مهمانی دریا
زندگی با مردم این دیار به اندازه طبیعت آن زیباست. زندگی مردم این دیار به اندازه طبیعت آن اعجاب انگیز است. اعجاب را همه جا می توان دید. کنار چاه های مقدس تلاو در بندر لافت که هرچه شمردم بیشتر از ۶۶ چاه نبود و بقیه آن ۳۶۵ چاه در گذار تاریخ پر شده است.
در روستای چاهو وقتی بلد روستایی ما را به تنگه چاهکوه راهنمایی می کند…
در روستای سلخ وقتی که خدیجه، زن روستایی با مهمان نوازی خاص خود، خوان می گستراند و ما را به مهمانی دریا دعوت می کند و همسر پر اقتدارش، دریا دلی که به استقبال می آید و بعد ما را به تصور اینکه راحت باشیم تنها می گذارد…
اینجا، همه چیز بوی آرامش و مهر می دهد.
عطر عود، طعم نان روستایی، سفره ای پر از ماهی و هواری و قلیه و خرمای قشمی و …
و بعد لباس های زیبای محلی زنان قشم با برقع های خاص آن که دست به دست میان همسفران می گردد و حنابندان و در نهایت حجله زیبای عروس و داماد در خانه ای روستایی در روستای سلخ.
لحظه لحظه این سفر در گذر سومین روز از حضور ما در قشم جذابیت شگرفی داشت. جذابیتی که نشان از غنای فرهنگی قشم دارد. فرهنگ مردم قشم با آن طبیعت بی بدیل، که شگفتی هایش به شماره در نمی آید، فرهنگی همیشه نو و تازه است. ریشه در سنت دارد و درظاهری پُست مدرن، هم از دیروزی ها دل می برد، هم از امروزی ها.

پشت دریاها شهری است
که در آن، وسعت خورشید
به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران، وارث آب و خرد و روشنی اند
قایقی باید ساخت
قشم را چگونه می توان سرود آنگونه که شایسته باشد و در خور حسی که بی محابا در درون آدمی جان می گیرد و پر می کشد و از مقابل دیدگان ناپدید می شود و می رود و می رود و در میان جنگل، لای حفره های افسانه ای چاهکوه، در اعماق چاه های تلاو، در نگاه مرد لنج ساز روستای گوران، در زلالی برکه ها، کنارچشمه های نمک غار نمکدان ، در عمق دریا، بر بام قشم و در کرشمه های جزایر ناز می ماند و هنوز خاطراتش لایه لایه های احساسم را نوازش می کند و چقدر دلتنگ می شوم از حس دوباره ندیدنش.
قشم سرزمینی است برای دیدن هر آنچه از طبیعت نمی دانیم.

قشم ساحلی امن است برای لاک پشت بزرگ احساس ما، که در ژرفای دریای جانمان لانه دارد و انتظار می کشد تا روزی از روزهای بزرگی و بلوغ، از میان خزه های درهم تنیده تردید و تنهایی بیرون آید و خود را بارها و بارها تکرار و تکثیر کند و باور کند که هست، باور کند که ساحل امنی هست. پایان

 
گزارشگر:حمیرا محب علی
این گزارش به سفارش ماهنامه قشم تهیه شده بود

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
بستن