گزارش روزگفت و گو

کودکی اهالی گردشگری

به شهر کودکی خویشتن سفر کردم

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند

کودکی آغاز و پایان همه چیز است. آغاز همه آنچه که هستیم و گاهی پایان آنچه که همان سالها؛ نیامده، از دست رفته است.
در این گزارش اصلا بنا نداریم به ریشه های روانشناسی کودکی و سفر بپردازیم. این یک گزارش باز است، شبیه کودکی های بی انتهای ما و شما. روایتی از زندگی اهالی سفر به منظور جست و جو برای یافتن ردپایی از کودکی در آن بخش از بزرگسالی که با سفر آمیخته است.
این گزارش نه پژوهشی است و نه اجتماعی و یا علمی اما می تواند شروعی باشد برای هرکدام از اینها.
ما از یک روند معکوس استفاده کرده ایم. ما به جای اینکه بخواهیم از تاثیر آموزش های دوران کودکی در تصمیمات سال های بزرگسالی بگوییم، از خاطرات کودکی اهالی سفر برایتان نوشته ایم. اینکه یک آشنای سفر،چگونه کودکی خود را گذرانده است و علاقه او به سفر در کجای کودکی او ریشه دارد؟!
ما با این سوژه از پانزدهم  تا پایان اردیبهشت با شما و آن گروه از اهالی گردشگری خواهیم بود که داستان های خود را برایمان نوشتند یا خواندند.
ممنون از بزرگوارانی که ما را در این راه همراهی کردند.

راهبردهای گردشگری


فخرالسادات غنی 
بانوی اردیبهشت،
بانوی گردشگری ایران:

همه برنامه ریزی های من از ابتدا برای مسافر بودن بود اما راهنما شدم.
من عاشق کشف جهانی بودم به بزرگی انسان.

فخرالسادات غنی را همه اهالی گردشگری به خوبی می شناسند. بیشتر راهنمایان گردشگری فرزندان او هستند و مابقی دوستان و معاشرانش. او سال های بسیاری از زندگیش را وقف آموزش و البته همراهی همین فرزندان کرده ، با جوانی گردشگری ایران، جوانی و با بزرگسالیش ، بزرگی کرده است و خودش می گوید:

نخستین سفری که در خاطر دارم سفر به مشهد بود، در چهار سالگی همراه با خانواده پدریم و عموهایم و من تمام آن روزها را در خاطر دارم. کوپه های قطار و گفت و شنودهای خانوادگی. بعد از آن از سفر به قم، خاطرات بسیاری دارم ؛ از کرج و جاجرود و آدِران و کنار رودخانه که تابستان ها خانم های فامیل، باغ اجاره می کردند و مردها، روزهای هفته، تهران سر کار بودند و آخر هفته ها می آمدند پیش ما. پدربزرگ و پدرم هم عاشق سفر بودند و حالا بچه هایم هم همینطور.

کمی که بزرگتر شدم، آرزو می کردم که پدرم دیپلمات بود اما خب حرفه پدرم چیز دیگری بود و ما باید خودمان برای سفر برنامه ریزی می کردیم.

بعدها، تاثیر ردپای کودکی بر بزرگسالی های مسافرگونه ام را در پاورقی های برادران امیدوار در نشریه روشنفکر پیدا کردم و آرزوی سفر در من، چندین برابر می شد.

تا آنکه بزرگ شدم . جوان و پر از آرزو برای سفرهای ماجراجویانه و از این رو، راهم به دوره های عالی سازمان ایرانگردی افتاد و در ۳۶ سالگی شدم راهنما.
همه برنامه ریزی های من از ابتدا برای مسافر بودن بود اما راهنما شدم.
من عاشق کشف جهانی بودم به بزرگی انسان.

حامد رزاقی
کوهنورد و ماجراجو:

کلاس چهارم دبستان که بودم،
با یکی از همکلاسی هایم قرار گذاشتیم که دوتایی از خانه فرار کنیم و برویم روسیه و بعد اروپا!

اگر کودکی از من بپرسد که سفر یعنی چه، به او می گویم: سفر، یعنی دیدن همه آن چیزهایی که فقط در داستان ها خوانده ای.

از بچگی دوست داشتم با دوچرخه تا جایی که برایم ممکن است از خانه دور بشوم. کلاس چهارم هم که بودم، با یکی از همکلاسی هایم قرار گذاشتیم که دوتایی از خانه فرار کنیم و برویم روسیه و بعد اروپا!
بعدها که بزرگتر شدم، آرزو داشتم تا کل دنیا را ببینم و بگردم.
حالا آن آرزوی سال های کودکی به واقعیت رسیده و توانسته ام ۲۴ کشور  و البته ۵۰ درصد ایران را ببینم و هنوز هم راه درازی در پیش دارم.

پدر و مادرم اهل سفر بودند و سفرهای خانوادگی بسیاری هم، می رفتیم. اولین سفرهایم به چالوس و بندرعباس بود و اولین سفر هوایی ام به کیش. 
خاطراتم از کودکی و بعد انتخاب حرفه کوهنوردی در پرداختن به حرفه گردشگری برایم نقش مهمی داشت. در ۳۲ سالگی به صورت حرفه ای به سفر روی آوردم و در کلاس های راهنمای گردشگری شرکت کردم. اما من بیشتر سهم تجربیات خودم را در علاقه به ماجراجویی و دیدن ناشناخته ها در جسارت و قدرت ریسک و خطرپذیری بالای خود می دانم آنقدر که حتی برای خانواده ام هم قابل هضم نبود این همه مخاطرات و تجربه های ماجراجویانه.

حالا اگر کودکی از من بپرسد که سفر یعنی چه، به او می گویم:
سفر یعنی دیدن همه آن چیزهایی که فقط در داستان ها خوانده ای.

 

آزاده خراسانی
بانوی گُل و کویر (کاشان)
راهنمای تورهای ورودی
و برنامه ریز و مدرس گردشگری کودکان

تعطیلات تابستان کنار پدرم بودم. ابتدا در اتوبوس و بعد از آن در ماشین بنز ده تن قدیمی. پدرم همه شهرها را می شناخت. همه جاذبه ها را و مهمتر از آن بهترین رستوران ها را.
من از همان ابتدا می دانستم که هدفم چیست.

کودکی من بیشتر یا کنار پدرم گذشت یا در قمصر، سرزمین مادرم سپری شد. مادرم اهل قمصر است و من تمام هفته را منتظر می ماندم تا چهارشنبه شب از راه برسد و ما آخر هفته را به قمصر برویم و با بچه های فامیل خوش بگذرانیم. غروب های جمعه هم که برمی گشتیم کاشان، خیلی دلگیر بود.

من از کودکی عاشق زبان بودم. خواهرم چهارسال از من بزرگتر بود و من کتاب هایش را ورق می زدم و آرزو می کردم که بتوانم انگلیسی صحبت کنم. از او می خواستم که کلمات را به من یاد بدهد. در مدرسه البته این علاقه خیلی بیشتر شد اما آن زمان مدارس امکانات کلاس زبان نداشتند. با این حال من از همان دوران مدرسه یادگیری زبان را آغاز کردم.

بعدها هم در دانشگاه رشته زبان را انتخاب کردم و بعد هم مستقیم رفتم سراغ دوره های تربیت راهنمای سازمان میراث فرهنگی. من از گروه راهنمایانی هستم که از ابتدا به خوبی هدفم را می شناختم. می دانستم که باید چه کاره شوم و همه اینها ریشه در کودکیم داشت.

اویس کیانی
مدیر، راهنما و برنامه ریز حوزه گردشگری

در کودکی همیشه مدیریت صفر تا صد یک سفر برایم جذاب بود
سفر را در کودکی و از پدر و مادرم آموختم؛
از آموزه های محیط زیستی گرفته تا داشتن صبر و حوصله در سفر و البته اقتصادی سفر کردن…
حالا اگر کودکی از من بپرسد، سفر یعنی چه به او جواب می دهم: سفر، بازی ِ نداشته توست و برای این بازی، می توانی با من همراه شوی.

نخستین سفرکودکی من که در خاطر دارم به مشهد بود سپس به اصفهان و  کمی که بزرگتر شدم  با پدرم سفرهای طبیعت گردی را تجربه می کردم.

پدر و مادرم کلا خوش سفر هستند و هر وقت، موقعیتش پیش می آمد طبق ساختاری که همیشه برام جذاب و دلچسب بود  سفر میکردیم. در  مدت سفر خیلی موارد آموزنده از پدر و مادرم یاد گرفتم: از آموزه های محیط زیستی تا داشتن صبر و حوصله در سفر.
ریشه سفرهای من  برمی گردد به همان آموزه های کودکی که از والدینم دریافت کردم و باعث شد در لیست علایق من، گردشگری همیشه در اولویت باشد اما اولویت دوم! اولویت اولم همیشه هنر بوده و چه در فضای مدیریتی و صنفی، چه در فعالیت های اقتصادی  تلفیق این دو همیشه برایم راهگشا بوده است چون عقیده دارم که هنر و گردشگری  ذاتا از هم جدا نیستند.

در کودکی همیشه مدیریت صفر تا صد یک سفر برایم جذاب بود و ساده سفر کردن به روحیه ماجرا جو و کاوشگرم وسعت می بخشید و معنا می داد.
بارها شده  به این موضوع فکر کرده ام که اگر اندیشه ای در ذهن من شکل می گیرد ریشه در تصوراتی دارد که در سفرهای کودکیم  شکل گرفته است.

سفر در کودکی به گشایش ذهن کنجکاو کودک کمک می کند. انسان ها در سفر(در سفرهای کاشفانه) خودِ خودشان هستند. بنابراین سفر در هر سنی به خودشناسی و رشد انسان کمک می کند. همه این دریافت ها ریشه در نوع سفر کردن دوران کودکی من دارد که در قالب زندگی جذاب پدر و مادرم شکل گرفته است.

من،گردشگری را از تئاتر آغاز کردم، زمانی که برای فرم دهی به یک اثر هنری سفر می کردیم و می آموختیم.
بعد از مدتی دریافتم که به شکل حرفه ای نیز می توان آن را دنبال کرد بنابر این از سال ۸۷ با گذراندن دوره های مختلف از جمله دوره راهنمای گردشگری یه شکل حرفه ای وارد دنیای گردشگری شدم.

حالا همه آن روزهای کودکی و سفر سبب شده است که  اگر کودکی از من بپرسد سفر یعنی چه به او جواب می دهم: سفر، بازی ِ نداشته توست و برای این بازی، می توانی با من همراه شوی.

 

الهام گوران

میراث دار
خبر، تصویر و سفر

گردشگر حرفه ای و خبرنگار تخصصی حوزه گردشگری 

علاقه من به سفر از اردوهای مدرسه آغاز شد و با پیگیری و تماشای سریال کارتونی “سندباد” جدی شد!

پررنگ ترین خاطره سفرهای کودکی من مربوط به مشهد است اگرچه این سفر، یک سفر صرفا مذهبی نبود. ما مهمان خانه عموی کوچکم بودیم و من با اقوام همسر عمویم آشنا شدم و  با یک عالمه بچه ریز و درشت که با هم به شاندیز و نقاط خوش آب و هوای شهر رفتیم و به ما خیلی خوش گذشت.
خانواده من خیلی اهل سفر نبودند، کودکی من بیشتر سفر به قائمشهر و ساری بود جایی که مادربزرگ هایم آنجا زندگی می کردند.

در مدرسه و با اردوهای مدرسه، با سفر آشنا شدم و حس مبهمی از استقلال در درونم شکل گرفت.
در دبیرستان؛ سفر، نویسندگی و هنر را توامان کشف کردم و سینما و کتاب، پر رنگ ترین نقش را در انتخاب این راه برایم داشتند. بعدها با قبولی در رشته هنر، سفرهایم زیاد شد تا اینکه در ۲۴ سالگی، خبرنگار تلویزیون شدم و با انتخاب رشته گردشگری و میراث فرهنگی در تلویزیون، سفرهایم بسیار زیاد شدند…

امید شریف

کارشناس ارشد گردشگری
مشاور در تاسیس و مدیریت کافه، رستوران و هتل
متخصص در گردشگری غذا

خانواده ام خیلی کم به سفر می رفتند اما به خاطر سوق دادنم به سمت کتابخوانی میل به “دیدن” را در من زنده کردند.
آرزوی سفر به فرانسه و ایتالیا در کودکی که از همین کتابخوانی آغاز شد؛ برایم آرزویی دور، دست نیافتنی و غیر قابل باور بود اما در بزرگسالی محقق شد:
اتفاقی، معجزه وار و در سخت ترین شرایط زندگی ام.

آرزوی من از کودکی همیشه دیدن اروپا به خصوص ایتالیا و فرانسه بود اما تقریبا هیچ تلاشی برایش نکردم چون برایم خیلی خیلی دور از ذهن و باور بود که روزی پایم به این سرزمین ها برسد و جالب اینکه همینطور هم شد و محقق شدن این آرزو برای نخستین بار، خیلی اتفاقی و معجزه وار و در سخت ترین شرایط زندگی ام، ناباورانه اتفاق افتاد.

خانواده ام سفرهای زیادی نمی رفتند و اگر هم جایی رفته ایم، من خاطرم نیست .
من تا بیست و پنج سالگی حداکثر سه شهر را دیدم!
احتمالا سفرهای کودکی ام هیچ نقشی در بزرگسالی ام نداشته اند چون زیاد نبودند و شاید هم خاطره انگیز نبودند که یادم بمانند! اما خانواده ام به خاطر سوق دادنم به سمت کتابخوانی میل به “دیدن” را در من زنده کردند.

از ده سالگی و شروع نسبتا زودهنگام کتابخوانی با رمان سه جلدی کنت مونت کریستو، ماجراهای تن تن و هادوک، داستان های ژول ورن و رمان های پلیسی شرلوک هلمز و هرکول پوارو و تماشای سریال مارکوپلو و … میل و علاقه شدید به دیدن شهرها و کشورهای تاریخی و پر رمز و راز مثل ونیز، رُم، پاریس، مصر و یونان در من زنده شد.

از حدود ٢۵ سالگی، زمانی که برای نخستین بار به بیروت سفر کردم، با لمس نزدیک این موضوع در این شهر که چطور آدم ها می توانند بدون آنکه به نژاد و اعتقاد و فرهنگ و پوشش و خوراک یکدیگر کاری داشته باشند، با هم معاشرت کنند یا حداقل در کنار هم زندگی کنند، به دیدن دنیا و لمس گردشگری، علاقمند شدم.

حالا هم خوشبختانه برای همسر من به جای خرید و اتومبیل و جواهرات و … اولویت نخست در زندگی، فقط “سفر” است. دخترم را که الان حدودا دو ماه دارد از همین ماه های آینده در سفرهای پیش رو همراه خواهیم کرد و ضمنا از آنجایی که معتقدم ” کتاب ها، سَفرِ نزدیکند “، قصد دارم از طریق خواندن قصه، میل به سفر و دیدن را در او بیدار کنم.

من اعتقاد دارم که فقط در سفر است که می شود حس کرد که از بقیه آدم های دیگر در دنیا نه بزرگتر هستیم و نه کوچکتر. نه مهم تر و نه بی اهمیت تر .

و این ماجرا با خاطرات  اهالی دیگری از سرزمین گردشگری ادامه دارد …

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن