من چمدان نیستم(گردشگری برای کودک و نوجوان)

تماشای پرنده ها

داستان زندگی یک پدر و دو پسر

آقای پرویز بختیاری پدر یک خانواده ۴ نفره است.
او عاشق پرنده ها است و کارش پرنده شناسی است.
او دو پسر دارد که آنها هم خیلی از پرنده ها را می شناسند و نام آنها را بلد هستند.
آقای بختیاری یک معلم است.
او با شاگردانش درباره پرنده ها صحبت می کند.
او آنقدر باسواد است که شاگردانش به او می گویند: استادِ پرنده شناس.
بیخود نیست که استاد شده است چون سال ها است که دارد به شاگردانش پرنده شناسی یاد می دهد و آنها را برای تماشای پرنده ها به طبیعت می برد و چندتا کتاب هم درباره پرنده ها نوشته و چندتا پرنده هم برای نخستین بار در طبیعت پیدا کرده است. چه کار هیجان انگیزی!

می دانید پرنده شناس با پرنده نگر چه فرقی دارد؟
پرنده شناس ها درباره زندگی و رفتار پرنده ها مطالعه می کنند اما آنهایی که برای تماشای پرندگان به طبیعت می روند اسمشان “پرنده نگر” است.

پرنده نگرها مسافرانی هستند که گاه از یک طرف دنیا به سمت دیگر دنیا می روند و روزها منتظر می نشینند تا یک پرنده خاصی از راه برسد و او را ببینند.

آقای بختیاری دو پسر هم دارد. آنها از وقتی که توانسته اند بایستند و دیگر چهار دست و پا راه نروند، همراه پدرشان برای تماشای پرندگان به طبیعت رفته اند. اسم یکی از آنها “شاهین” و اسم یکی دیگر، “شاهرخ” است. شاهین ۱۰ سال دارد و شاهرخ ۹ سال. آنها دو برادر خوب و کنجکاو هستند. آنها  به مناسبت روز جهانی مهاجرت پرنده ها (یعنی دومین شنبه از ماه می میلادی) برایتان از خاطرات زیبایشان نوشته اند. 

 

شاهین بختیاری:

یک بار ۱۰۰ تا عقاب در جنوب تهران دیدم که مهاجرت می کردند

من یک پرنده نگر هستم که ۱۰ سال دارم . من پرنده نگری را خیلی دوست دارم. وقتی صبح زود برای تماشای پرندگان می رویم، طلوع زیبای خورشید را می بینیم که اول مثل زرده تخم مرغ است و بعد کم کم بالا می آید و روز شروع می شود. پرنده ها را  صبح زود بهتر می شود دید.
آنها بسیار زیبا هستند و آدم ها از دیدنشان لذت می برند. من برای پرنده نگری یک دوربین چشمی دارم . دوربین چشمی، باید راست بین باشد. این را پدرم می گوید. من چند تا کتاب دارم که پرنده ها را از روی آنها شناسایی می کنم.

حالا من چند تا از پرنده ها را می شناسم و می توانم آنها را به دیگران نشان دهم. من خیلی دوست دارم که سریع ترین پرنده دنیا را ببینم اما هنوز ندیده ام. سریعترین پرنده دنیا یک نوع شاهین است که در ایران زندگی می کند.

روزهایی که به تماشای پرندگان می روم چیزهای جالب دیگری هم یاد می گیرم مثلا نام حشرات  یا گیاهانی که می بینم و از همه جالب تر جاهای جدیدی که تا حالا نرفته ام. از روزهایی که خیلی لذت بردم می خواهم تعدادی را بگویم : یک بار بیش از ۱۰۰ تا عقاب استپی در جنوب تهران  دیدم که پدرم می گفت در حال مهاجرت هستند.
یک بار به پارک شهر رفتم و کوچکترین پرنده ایران را دیدم .اسمش “تاج طلایی” بود. یک بار به تالاب صالحیه رفتم و آنجا هزاران وزغ کوچک دیدم که پرنده ها آنها را می خوردند.

یک بار فلامینگو دیدم که پاها و گردن دراز و زیبایی داشت. حتی یک بار لانه ی “خروس کولی” با چند تا تخم پیدا کردم و از آن عکس گرفتم. راستی عکاسی از پرنده ها هم خیلی لذت بخش و جالب است. مخصوصا اگر نور خوب باشد و دوربین روبروی چشم پرنده باشد.
به بچه های کوچولو می گویم که با مامان و بابا ها شون به دیدن پرنده ها بروند و از دیدن پرنده ها لذت ببرند.

شما می دونید چطوری باید برم جنوب؟!

داستانی شیرین نوشته
شاهرخ بختیاری

یه روز یه جوجه ی مرغ مینا، در لونه منتظر پدر و مادرش بود تا براش غذا بیارن. آخه اون خیلی گرسنه بود و دوست داشت کرم بخوره. یکدفعه یه دست بزرگ آدم اومد تو لونه و جوجه رو با خودش برد. جوجه خیلی ترسیده بود. اون آدم  به زور غذا داخل دهن جوجه می کرد و اون رو در جای تاریکی  داخل کارتن گذاشته بود، درست مثل آدم های بد.
یه روز اون پسره سوار ماشین شد و پرنده رو به یه جای دورِ دور برد. اونجا یه باغ وحش بود و هوا خیلی سرد بود. جوجه کوچولو رو در اتاق بزرگی در کنار بقیه جوجه میناها گذاشتن. همه جوجه ها سردشون بود و نگران بودن. اما جوجه قصه ما که خیلی زرنگ بود به همه گفت: ما باید فکر کنیم و راه چاره پیدا کنیم.

جوجه کوچولو چند روز فکر کرد و بالاخره به دوستاش گفت : هر وقت که نگهبان میاد داخل اتاق تا آب و غذا بیاره برامون، باید از لای در فرار کنیم. خیلی فکر خوبی بود. فردای اون روز وقتی نگهبان وارد اتاق شد، همه جوجه مینا ها از لای در فرار کردند. اما یک مشکلی پیش اومده بود. هوا سرد بود و کسی اونجا رو نمی شناخت. اونها به سختی به داخل یک پارک پرواز کردن و با پرنده های دیگه مشورت کردن.

جوجه ی قصه ما تازه متوجه شد که از خونه خودش خیلی دور شده و باید چند روز پرواز کنه تا بتونه به خونه خودش در جنوب برگرده. اما یه مشکلی وجود داشت. اون راه رو بلد نبود. جوجه مینا پیش یک هد هد رفت و ازش سوال کرد که تو میدونی چطوری باید برم به جنوب، جایی که هوا گرمه؟

هدهد لبخندی زد و گفت اگه چشماتو ببندی و به جنوب فکر کنی، راه رو پیدا می کنی. جوجه همین کار رو کرد. جوجه از درون قلب خودش یه صدایی شنید که راه جنوب رو بهش نشون می داد. بلافاصله شروع به پرواز کرد. رفت و رفت تا به یک کلاغ رسید. کلاغ، جوجه رو دنبال کرد تا بخوره اما جوجه فرار کرد. روز بعد خیلی گرسنه بود. ناگهان تعدادی گنجشک و سار رو دید که دارن دنبال غذا می گردن.

جوجه مینا داستان خودش رو براشون تعریف کرد و گفت که خیلی گرسنه است. اونها گفتن که چند بچه مهربون می شناسن که برای پرنده ها غذا می ریزن پشت پنجره اما جوجه مینا از ترس اینکه دوباره آدم ها اون رو بگیرن، فرار کرد. روز بعد جوجه بیشتر گرسنه شده بود و تصمیم گرفت با گنجشک ها به پشت پنجره ساختمان ها بره و غذا بخوره.
جوجه کوچولو از ادم ها می ترسید اما داشت می دید که بچه های مهربون پشت پنجره ی خونشون خُرده نان، گندم؛ ارزن و چیزای خوشمزه برای پرنده می گذارن. جوجه مینا غذاشو خورد و با نوک زدن به شیشه از بچه ها تشکر کرد . گنجشک ها به جوجه مینا گفتن که ما در لونه هایی زندگی می کنیم که آدم ها با چوب برای ما درست کردن، تو هم اینجا بمون و یه لونه برای خودت انتخاب کن.
اما او گفت: محل زندگی من مناطق گرمسیری است و اینجا جای مناسبی برای زندگی من نیست. من باید پیش پدر و مادر خودم بروم و زندگی کنم، سپس به سمت جنوب پرواز کرد. هر چی به سمت جنوب می رفت هوا گرمتر می شد و اون می فهمید که داره به محل زندگی اصلی خودش نزدیک تر می شه. به یک درخت کاج بزرگ رسید. از پرنده ها پرسید شما می دونید چطوری به جنوب باید برم؟ اونا گفتن به سمت راست و در کنار وردخانه برو تا به دریای زیبای جنوب و سرزمین های گرمسیر برسی. جوجه کوچولو چندین روز پرواز کرد تا بالاخره به جنوب رسید. اونجا دیگه مشکل سرما و  غذا وجود نداشت. جوجه مینا برای دوستانش تعریف کردن که همه آدم ها بد نیستن. بعضی از اونها خیلی مهربون هستن و به پرنده ها در هوای سرد کمک می کنن و به اونها غذا می دن و براشون لونه می سازن. جوجه مینا با پدر و مادرش دعا کرد که دیگه هیچ بچه ای از خونه ی خودش دور نباشه.

(با تشکر از خانواده پرنده شناس و پرنده نگر و البته نویسنده استاد پرویز بختیاری)

راهبردهای گردشگری

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن