لایه های پنهان جاذبه

شیراز و وداع با رمضان

در شیراز مراسمی با عنوان «جمعه الوداعی» که در گویش شیرازی «جمعه الودُوی» گفته می‌شود برگزار می‌گردد. اینکه این مراسم از کی برگزار می‌شده است را هیچ‌کس به یقین نمی‌داند مثل خیلی از مراسم‌های دیگر! مثل خیلی از باورهای عامه مردم که معلوم نیست کی و کجا شکل گرفته‌اند فقط سینه به سینه به نسل‌های بعد رسیده است.
وقتی از افراد سالخورده، تاریخچه را جویا می‌شویم همه‌شان به اتفاق یک کلمه می‌گویند:« قدیم!» حتی در کتاب‌ها هم چیز زیادی در موردش نمی‌یابیم.

در ابتدا مراسم جمعه الوداعی در مسجد جامع عتیق؛ برگزار می‌شده است. مسجدی سالخورده و در عین حال هنوز با ابهت. اما چند سالی می شود که برگزاری این مراسم به «مسجد فتح» منتقل گردیده و خانم‌ها از پیر و جوان حدود ساعت ۱۱ صبح تا حوالی غروبِ آخرین جمعه‌ی ماه مبارک رمضان در این مسجد کوچک که در وسط حیاط آن یک حوض مستطیل شکل با کاشی‌های آبی‌رنگ و در دو طرفش دو درخت نارنج قرار دارد دور هم جمع می‌شوند. با آرزوهایشان می‌آیند، با خواسته‌هایشان، با قلب‌هایشان! غیر ممکن‌های زندگی‌شان را می‌آورند تا خدا به حق این ماه عزیز آن‌‌ها را ممکن کند.
نماز حاجت می‌خوانند و سعی می‌کنند دل مشوش خود را با زمزمه کردن سوره فتح آرام کنند. «إنا فَتَحنا لَک فَتحاً مُبیناً – به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم» و چه چیز بالاتر از کلام او می‌تواند التیام‌بخش حال آدمی باشد؟
خواسته‌هایشان را هرچه که باشد از خانه و ماشین و غیره روی پارچه به تصویر می‌کشند و با نخ و سوزن می‌دوزند. انگار با هر کوک دلشان قرص‌تر می‌شود! اعتقاد دارند برای باز شدن بخت دختران، چادر عروس برش بزنند در واقع تکه پارچه‌ای را به شکل کله قندی تا می‌کنند، بسم الله می‌گویند و می‌برند بعد صدای صلوات از جمع بلند می‌شود. برای داماد شدن پسرشان شلوار می‌کشند و می‌دوزند. مادربزرگی که آروزی داشتن نوه دارد به نیت باردار شدن دخترش رَختَک می‌دوزد.
عده ای کیسه می‌دوزند به ابعاد دو بند انگشت، و سکه‌ای را به همراه آیه ۵۸ سوره الذاریات که روی تکه‌ای کاغذ نوشته شده درون کیسه می‌گذارند؛ سرش را دوخته در بین قرآن نگه می‌دارند.
برخی نیز آرزوهایشان را روی کاغذ یا پارچه می‌نویسند و همراه با یک بادام نگه می‌دارند تا سال آینده اگر حاجتشان طی این یک سال برآورده شد برای سال بعد بیست دانه بادام را بین بیست نفر از حاضران در مسجد تقسیم می‌کنند. بعضی شان باور دارند که بادام را باید گرو برداشت تا زمان برآورده شدن حاجت. عده‌ای نیز که سال قبل حاجت‌روا شده‌اند در مسجد حلوا درست کرده و پخش می‌کنند.تعدادی نیز آرزوهایشان را به درخت نارنج حیاط وصل می‌کنند و گروهی نیز از درخت، برگ سبز می‌کنند و در آب حوض می‌ریزند که امسال آب حوض را کشیده بودند به جهت اینکه نه درختان زبان بسته کچل شوند و نه حوض کثیف؛ شاید هم برای کمک به دوری از خرافه‌پرستی!
آدم‌های بریده از سختی‌های زندگی اینجا به پناه می‌آیند. هرکس با روش خاص خود خدایش را می‌خواند. راستش را بخواهید این تفاوت‌ها بهانه است همه‌شان یک چیز می‌خواهند، نیم‌نگاهی از خدا! و «آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ »

فاطمه فیروز نامدار
کارشناس گردشگری،شیراز

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن