دسته‌بندی نشدهسفرنامه

دنیا را به خانه ات بیاور

نگاه یک نویسنده اهل سفر به کوچ سرفینگ

کوچ سرفینگ یا کاناپه گردی شکلی از سفر های شایع در دنیا است برای گردشگران حرفه ای که قدرت ریسک بالایی دارند. ایده اصلی این شکل از سفر بر مبنای ارزان سفر کردن است. گردشگر در این شکل از سفر مهمان خانه ای می شود که میزبانش بسیار مهمان نواز است.
این شکل از سفر برای خودش سایت دارد و آنها که علاقمند هستند می توانند در آن ثبت نام کنند و مقصد و میزبان خود را انتخاب کنند.
توصیه برای انتخاب این شکل از سفر شاید صحیح نباشد چراکه امنیت در آن حسی است نه قانونمند، اما هستند گردشگرانی که این شکل سفر را دوست دارند، سلامت به سفر می روند و سلامت هم باز می گردند.
این شکل از سفر برای خودش دفتر و دستک دارد و یک سازمان غیر انتفاعی در دنیا از سال ۲۰۰۳ این شکل از سفر را مدیریت می کند.
در ادامه می توانید خاطرات یکی از همکاران ما را از کوچ سرفینگ هایش بخوانید.
این شما و این هم خانم رضوان اناری

راهبردهای گردشگری

سال‌ها قبل وقتی هنوز دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بودم، هم‌دانشکده‌ای‌ام یک مهمان نروژی را همراه خود به دانشکده آورد. “گِر” را چند بار دیگر دیدم و یک بار هم به صرف غذای ایرانی دعوتش کردم. گِر برایم از سایتی گفت که آن روزها هنوز در ایران ناشناخته بود. اما امروز تقریبا هر کسی که اهل سفر باشد آن را می‌شناسد: کوچ‌سرفینگ یا به اختصار سی‌اس.

همان زمان در سایت عضو شدم و فعالیتم را شروع کردم (آن موقع هنوز اپلیکیشن موبایل سی‌اس راه‌اندازی نشده بود). تابستان سال بعد وقتی در دانشگاه اُسلو دوره مطالعات رسانه را می‌گذراندم، با گِر به برلین سفر کردیم و “ماریا” دختر آلمانی اولین تجربه رسمی من از سی‌اس شد؛ ماریا خاطرات جالبی از دیوار برلین داشت و راوی خوبی از آثار نامحسوس دیوار برلین بود؛ می‌گفت پدرش هنوز از مسیرهایی که در شرق هستند عبور می‌کند و مادرش از متروهای غرب بیشتر استفاده می‌کند.

کم‌کم فهمیدم فضای ایجاد شده توسط سی‌اس را دوست دارم. تبادل فرهنگ و گپ‌های خودمانی با افراد ظاهراً غریبه، چیزی بود که می‌پسندیدم. کمی بعد به پیشنهاد همان دوست مشترکمان، “آیسل” را در خانه‌ام میزبانی کردم؛ دختری اهل آلمان که از بدِ حادثه فراموش کرده بود پول نقد بگیرد و حالا بدون پول، خودش را تا تهران رسانده بود. سال بعد، آیسل برای تولد خواهرزاده‌م بسته‌ای یادگاری را برایم پست کرد.

بعدتر، میزبان “کامِه” شدم؛ ژاپنی مبادی آدابی که صبح‌ها زودتر از من بیدار می‌شد و چای دم می‌کرد. پیتر، پاتریک، جیهان، جاشوآ، پیت، شیوا و… هر کدام بعدٰ از دیگری دنیایشان را به خانه‌م آوردند و هر یک ردپایی روی شخصیتم گذاشتند.

حالا دیگر سی‌اس بخشی از تجربه زیستنم شده بود؛ در سفر به هند برای نخستین بار مهمان “نیشار” و خانواده مهربانش شدم؛ در خانه‌شان سال نو را تحویل کردم و پدر خانواده به رسم ایرانیان، به من عیدی داد. بخشی از وجودم را در خانه نیشار در احمدآباد جا گذاشتم و در بمبئی، مهمان ناتاشا شدم که در یک روز بارانی، من را تا ایستگاه اتوبوس همراهی کرد.

در چند سال بعد، مشغله کاری، سی‌اس را کمرنگ کرد اما جای خالی‌اش را در زندگی‌ام حس می‌کردم. به مرور شغل ثابتم را کنار گذاشتم و کاری را انتخاب کردم که با سفر بیگانه نباشد. ترکیه اولین مقصدم بعد از همه این سال‌ها بود. کِوین و خانواده کُردَش هم، نخستین میزبانان من بودند. بعدتر زینب و اِکین و مَرت و موحمد و سِلا و سِمیح میزبانم شدند. حالا در وان و ماردین و دیاربکر و اورفا و ترابزون و ریزه، کسانی هستند که هر وقت به یادشان می‌افتم لبخندی بر لبانم می‌نشیند و چشمانم به دوردست خیره می‌شوند.

فرهنگِ سفر و سی‌اس در عین همه زیبایی‌هایش یک نقطه تاریک و شاید اجتناب‌ناپذیر دارد و این را به تو یاد می‌دهد که باید بگذاری و بروی یا بگذاری تا بروند. آدم‌هایی که دو سه روز میزبان یا مهمانشان هستی و بعد شاید در تمام عمر نبینی‌شان اما همین آدم‌ها بخشی از وجودت می‌شوند و بدون اینکه خودت بدانی تاثیر عمیقی روی هم گذاشته‌اید. تجربه‌هایی با آنها داشته‌ای که با دیگران نداشته‌ای و نخواهی داشت؛ و شاید رازهایی را گفته و شنیده باشی که در هیچ خرده‌فرهنگ دیگری امکان‌پذیر نخواهد بود.

https://www.couchsurfing.com

رضوان اناری
نویسنده، مترجم و گردشگر حرفه ای

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن