سفرنامهکارگاه

غسل قالی

گزارشي از مراسم قاليشويان مشهد اردهال

گزارشی از قالیشویان مشهد اردهال، نمونه یک گزارش اجتماعی در حوزه گردشگری است که سال ۸۲ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده و در آن از بیشترین ارکان گزارش نویسی استفاده شده است. این نمونه در سالگرد این مراسم تاریخی شاید مدلی باشد از گزارش نویسی در حوزه سفر که در ادامه کارگاه های «محتوایی برای محتوا» در این سایت( بدون هیچ تغییری در متن ) تقدیم شما می شود.
اطلاعات این گزارش همچنان می تواند به مخاطب تصویری از مراسم قالیشویان ارایه دهد.

گزارشگر این گزارش(حمیرا محب علی) ،سردبیر سایت است و این سفر با حضور زنده یاد محمد علی اینانلو و گروه تصویربرداری شبکه جام جم برای تهیه مستندی در این خصوص در همان سال انجام شده است.

راهبردهای گردشگری

کارگردان می گوید:
باید از همین جا لانگ شات بگیریم. دشت هایی فراخ و کوه هایی بلند و جمعیتی انبوه، حلقه زده به دور مناره و گنبد امامزاده سلطان علی(ع) از دور هویداست.

دستیار، سه پایه را کنار جاده نصب می کند. عکاس، دوربینش را آماده می کند. گزارشگر، کاغذ و قلمش را.
راننده  با کش و قوس، خستگی راه را از تن به در می کند. اینها، اعضای یک گروه هستند، در سفری به مشهد قالی، مشهد اردهال برای انجام دو کار:
تهیه گزارشی مصور برای یک برنامه تلویزیونی و گزارشی دیگر برای صفحه سفر و طبیعت از مراسم قالیشویان.

زمان: دومین جمعه مهرماه

کارگردان(زنده یاد اینانلو)، اعضای گروه را جمع می کند:
«مراسم که تمام شد یک ساعت فرصت دارید کارهایتان را سر و سامان دهید. همه برگردید کنار ماشین. یکی هم بماند از وسایل مراقبت کند.»
راننده می ماند. بقیه راه می افتیم.
پیاده، تا امامزاده چند کیلومتر راه است. جمعیت از پیش و پس حرکت می کنند.
این در کندی سرعت مؤثر است اما دستمایه ای است برای کار.

ساعت ۱۰ صبح است. هنوز تا مراسم یک ساعت باقی است.
سرزدن به بازار بدک نیست. کنار یک مراسم مذهبی، اقتصاد هم جریان دارد که جاذبه هایی دارد از نوع خودش. این بازار از دو هفته پیش برپا شده.
اردهال از دو هفته پیش، خودش را برای مراسم آماده کرده است. همه ارگان ها و ادارات دولتی کاشان اینجا دفتر دارند. آنها هم از دو هفته پیش مستقر شده اند. فرمانداری برای رسیدگی به امور عمومی، ادارات بهداشت و درمان و اورژانس برای امور خاص خود. بازرسی برای جلوگیری از گران فروشی. بازرگانی برای توزیع ارزاق عمومی. هلال احمر(با نصب چادر) برای اسکان مسافران و …
امروز، تاکسی ها هم، مسافران را به رایگان جابه جا می کنند. امروز، روز دیگری است.
اردهال امروز میزبان صد هزار مسافر از سراسر ایران است. ترافیک سنگین جاده، دامنه سیاهپوش شده کرکس و دشت سرشار از اتومبیل، گواه این مدعاست.

میان صحن امامزاده سلطان علی(ع) غوغایی برپاست. سیاهپوشان، چوبدستی به دست، میان انبوه جمعیت، حوض میان صحن را دور می زنند. می چرخند، می روند و می آیند.
صدای حماسه در فضای صحن می پیچد. صدای برخورد چوب ها با یکدیگر، تصویری نمادین از حماسه ای حقیقی.

عکاس، عکس می گیرد. گزارشگر می نویسد و چه بسیار عکاسان، تصویربرداران، گزارشگران و خبرنگاران که از پشت بام صحن به تماشای تاریخ نشسته اند.

۱۳۰۰ سال پیش از این
مدینه سرزمین وحی

امام محمد باقر(ع) پنجمین امام شیعیان، مسئولیت هدایت و ارشاد مسلمانان را بر عهده دارد. شاگردان بسیاری از گوشه و کنار دنیا در محضر او به طلب معرفت مشغولند.

از ایران بسیاری آمده اند. از کاشان هم مردانی آمده اند تا از امام دعوت کنند تا همراهشان به این سرزمین بیاید و رسالت خود را به انجام رساند. امام نمی پذیرد. چاره ای هم جز این نیست. مدینه مرکز وحی است. سرزمین پیامبر(ص) است. اشاعه اسلام باید از همین جا باشد. همین جا که نشانه هایی دارد از پیامبر(ص) و علی(ع) و فرزندان او. اما او دست رد به سینه ایرانی نمی زند، از این رو فرزندش سلطان علی(ع) را مأمور می کند تا وظیفه راهنمایی و ارشاد دوستداران اسلام را در کاشان بر عهده گیرد.
پس از عزیمت به ایران، مردم شهر قم نیز از وی تقاضا می کنند تا در قم سکنی گزیند. این اصرار، حضرت را وادار می کند تا جایی میان قم و کاشان ساکن شود.
اردهال را انتخاب می کند. حکام وقت که از سردمداران حکومت بنی امیه اند، از محبوبیت امامزاده(ع) در میان مردم به وحشت می افتند و در جنگی نابرابر با ایشان، امامزاده به شهادت می رسد.
صدای حرکت چوب ها در فضای امامزاده اوج گرفته است. مردان سر از پا نمی شناسند. قیامتی برپاست. از کشته شدن هم واهمه ای نیست. چیزی فراتر از جنگ سلطان علی(ع) با کفار. بی شک ظهر عاشوراست و صدای چوب ها گویی صدای شمشیرهاست که با ضرباهنگ حسین، حسین، حسین، حسین در هم می آمیزد.
چوب به دستان همگی اهل فین هستند و مابقی از سراسر ایران تماشاگر تاریخ اند.

۲۷ جمادی الاول ۱۱۶ هـ.ق
دومین جمعه مهرماه

پاییز است. فصل برداشت محصول. میان ده جشن برداشت انار برپاست. مراسمی ملی- محلی. مردان با چوبدست، بیل و ابزار ساده سنتی کشاورزی خود، مشغول اجرای حرکات موزون مراسم جشن هستند. زنان به مردان در اجرای مراسم کمک می کنند. میان هلهله شادی، خبری تلخ به گوش می رسد. امامزاده در محاصره دشمن است. سرخی انارها در دست مردان، رنگ خون را تداعی می کند. جشن به حماسه تبدیل می شود اما سلاح ها در صندوقخانه ها مخفی است. فرصت نیست. بی سلاح هم می توان جنگید. یاران بلند می شوند. چوبدستی های خود را در هوا می چرخانند. از ته دل نعره برمی آورند. چرخش یعنی حرکت، هجرت. می شتابند اما… اما دیر می رسند. پیکر بی جان امام میان سجاده به خون غلتیده است. این سجاده، همان قالی بود که مردم فین به امامزاده هدیه کرده بودند.

«قالی را از امامزاده بیرون می آورند. قالی را بزرگان روستای خاوه به بزرگان فین تحویل می دهند. قالی میان حلقه عزاداران گم می شود. مردم از دور و نزدیک حمله برمی آورند برای لمس قالی، برای حس تبرک.»

اگرچه از آن قالی نخستین که ۱۳۰۰ سال پیش، امامزاده در آن شهید شد، دیگر نشانی نیست، اما این قالی که ۲۰۰ سال پیش از سوی مردم روستای «جوشقان قالی» کاشان، جانشین آن قالی شده، حالا یادآور همان لحظات است.
دیگر به امامزاده دسترسی نیست اما حضور قالی یعنی حضور همان حس، همان حال.مردان، قالی را میان صحن مسجد می چرخانند. صدای حسین، حسین فضای دشت را پر کرده است. مردان قالی به دست همچون گردبادی در میان صحن می چرخند، چوب به دستان نیز به دنبال آنان، قالی را از صحن «فینی ها» خارج می کنند. زنان در صحن دیگر امامزاده بر سر و روی خود می کوبند. قالی در اندوه عزاداران می رود تا چشمه «باری کرسب». «یاد خادم امامزاده بخیر. خدا رحمتش کند. او و پدرانش را که نسل به نسل خادم بارگاه حضرت بودند.»
«ابوالقاسم قیصری آخرین آنها بود. ۱۲ سال پیش مرد. پسر نداشت که میراث پدرش را دنبال کند. وقتی رفت، شکوه و شوکت مراسم را نیز برد. وقتی زنده بود سوار اسب سفیدش، قالی را به دوش می گرفت و تا لب چشمه می برد.» این را پیرمردی می گفت که در مسیر صحن تا چشمه همراهمان بود.
تصویربرداران و عکاسان و خبرنگاران هم به دنبال قالی از یک پشت بام بر پشت بام دیگر می پرند تا تصویر چشمه را از دست ندهند. غسل قالی این جا تماشایی است. قالی شویان همین جاست.

مریدان پیکر زخم خورده مراد خود را بر دست می گیرند. هلهله های جشن برداشت انار، حالا رنگ ناله گرفته است. تا چشمه «باری کرسب» می شتابند. عده بسیاری در این میان شهید می شوند. آنها که می مانند، پیکر زخم خورده امامزاده را در آب نهر شست وشو می دهند و بعد درمیانه جنگ و گریزی خونین، او را دفن می کنند و قالی را کنار چشمه می شویند.

قالیشویان، سنتی ۱۳۰۰ ساله است. مردان کنار چشمه، قالی را پهن می کنند. چوب ها را بر آب می زنند. آب که بر قالی می پاشد، قالی را غسل می دهد. آب این چشمه به اعتقاد مردم پاک پاک است. به حرمت و قداست پیکر پاک امامزاده که در چشمه شست وشو دادند.
هیجان میان همه اوج می گیرد. حتی میان تصویربرداران و عکاسان برای یافتن بهترین جا و در میان آنان، دستیار گروه ما، روی پشت بام خوابیده است تا بتواند حماسه قالی را به خوبی در لنز دوربین جا دهد.
در این میان گوسفندان بسیاری ذبح می شوند و قالی با همان آداب و رسوم در آستانه ورودی امامزاده سلطان علی(ع) به بزرگان «خاوه» تحویل داده می شود برای نگهداری در امامزاده تا دومین جمعه مهرماه سال آینده.

قالیشویان تنها مراسم مذهبی شیعیان است که با تاریخ هجری شمسی برگزار می شود. به عقیده کارشناسان، قالیشویان اوج اتفاق مراسم ملی با اعتقادات مذهبی است.

ساعت ۱۳ است. اعضای گروه به دعوت اداره میراث فرهنگی کاشان در محل ستاد برگزاری مراسم گردهم آمده اند. بعد از چند ساعت کار، غذای نذری امامزاده، خستگی را از تن به در می کند. بسیاری از مسئولان کاشان نیز هستند. همچنان صحبت از قالیشویان در میان است: «امروز دومین جمعه مهرماه، جمعه فینی ها است. تا سال ها پیش مردم فین از یک هفته قبل از مراسم در اردهال ساکن می شدند. اگرچه این مراسم خاص یک روز نیست. چند جمعه پشت سر هم در امامزاده عزاداری برپاست.

هر جمعه، اهالی یک روستا جمع می شوند، البته بدون دست گرفتن چوب و برداشتن قالی، روضه می خوانند، سینه می زنند و در رثای شهادت امامزاده سلطان علی(ع) به آیین نیاکان خود حرمت می نهند. جمعه بعد، جمعه نشلجی هاست. «نشلج» یکی از روستاهای نزدیک اردهال است…

مشهد اردهال در زمان قالی شویان ۱۰۰ هزار مسافر دارد که اکثر آنان در خانه های روستاییان ساکن می شوند. طرح جامعی تهیه شده که براساس آن ۲۱۳ هزار متر مربع فضا ایجاد شود و زایرسرایی با زیربنای ۴۸ هزار متر مربع و مهمانسرایی به وسعت ۸۰۰۰ متر مربع برای مقامات…»

تصویربردار، آخرین تصاویر را در لنز دوربین جای می دهد. یکی از مسئولان میراث فرهنگی کاشان روبه دوربین حرف هایی می گوید از مراسم برای آنانی که قرار است تصاویر قالیشویان، یکی از مراسم ملی مذهبی خود را از شبکه جام جم ببینند:

«در اردهال هستیم، روستایی در ۴۰ کیلومتری شمال غربی کاشان… اردهال نامی اوستایی است، مربوط به پیش از اسلام و معنای آن سرزمین مقدس است یا سرزمین نزول فرشتگان آسمانی… قالیشویان عرفاتی است بر دامنه کرکس… این امامزاده چهار صحن دارد. صحن فینی ها، صحن اصلی انجام مراسم است مربوط به دوره سلجوقی. بنای امامزاده هم متعلق به زمان آل بویه است… در این صحن یکی از بزرگترین شاعران معاصر ایران نیز سال هاست که آرمیده است، سهراب سپهری…»

مراسم تمام شده اما دامنه کرکس هنوز از انبوه عزاداران سیاه است. عده ای کوه را بالا می روند و بعد در سرازیری آن از نظر ناپدید می شوند. آن سوی کوه در دره ازناوه قتلگاه است، جایی که امامزاده سلطان علی(ع) را در چنین روزی به خون کشیدند.

اعضای گروه، وسایل خود را جمع می کنند. عکاس، آخرین عکس خود را می گیرد و گزارشگر، آخرین جملات را به روی کاغذ می آورد: «در این دشت چه رازی نهفته است که ۱۳۰۰ سال مردم را از گوشه و کنار این سرزمین، این چنین مشتاقانه به سوی خود می کشاند؟
آن که در این امامزاده سالیان سال خفته است، بی شک راز سر به مهر این دشت را به خوبی می داند. بی گمان این راز فقط در یک قالی نهفته نیست…»

اما آنان که عاشقانه به این دیار پا نهاده بودند می گفتند:
«کسی که قالی شویان او را به اردهال می کشاند، بی نصیب از این فضای روحانی بازنمی گردد.»
راه می افتیم
یونجه زاری سر راه‎
بعد جالیز خیار
بوته های گل رنگ ‎
و فراموشی خاک ‎
نکند اندوهی سر رسد از پس کوه!

گزارشگر: حمیرا محب علی
تاریخ گزارش: دومین جمعه مهر ۸۲
منتشر شده در روزنامه همشهری
عکس ها: اینترنت

https://images.hamshahrionline.ir/hamnews/1382/820713/world/safarz.htm

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن