یادداشت هفته

گردشگری،اینترنت و سکوت

موضوع امنیت از آن موضوعات عجیب است. هر چیزی را می توان به آن نسبت داد و بر اساس آن تصمیماتی گرفت فوری و شتابزده. تصمیماتی که تبعاتش حساب نشده است و فقط می تواند در کوتاه مدت به بحران پاسخ دهد اما عواقب درازمدت آن، خود بحرانی دیگر است.
قطع اینترنت در روزهایی که گذشت از این مقوله بود. آن را تصمیمی امنیتی خواندند غافل از اینکه اینترنت خودش ابزاری برای حفظ امنیت است. ابزاری که با آن می توان اطلاع رسانی کرد، ابهام ها را زدود، آرامش بخشید، با مردم سخن گفت. حرف زد و حرف شنید و در شرایط بحرانی هم به زندگی ادامه داد. داد و ستد کرد و گاه داد خود را نیز ستاند.

اینترنت ایران فقط چند روز قطع بود اما قطع آن مفهومی فراتر از قطع ارتباطات و اطلاعات داشت. صنایع بسیاری متضرر شدند اما بیش از همه، صنعت گردشگری به عنوان مجموعه ای که صنایع بسیاری را در دل خود جای داده است و یا با آنها همپوشانی دارد به گونه ای غیر قابل انتظار ضرر کرد.
آژانس ها از درون در کابوسی سهمگین خوابیدند و در بیرون حرمت و اعتبارشان زیر سوال رفت. هتل ها درانتظاری تلخ، منتظرمسافرانی بودند که معلوم نبود فارغ از خاموشی و تنهایی هتل، در کدام گوشه و کنار این جهان، شب را به صبح رسانده اند.
حمل و نقل، تقریبا مختل بود. رزرو بلیت و کنسلی آن هم تقریبا ناممکن. بلیت های بسیاری سوخت شدند. آنها هم که کنسل شدند، هم گردشگر را متضرر کردند هم اهالی صنعت گردشگری را.
قطع اینترنت برای صنعت گردشگری یعنی نابودی همه چیز. اهالی گردشگری به خوبی می دانند که در این چند روز چه بر سر گردشگری گذشت. گردشگران؛ معطل و اهالی گردشگری؛ مستاصل.
آنچه از صحبت های مسوولان هم بر می آمد و می آید، نشان می دهد که در شرایط انقلاب صنعتی چهارم و حرکت به سمت شهرهای هوشمند و آماده شدن برای ورود به انقلاب صنعتی پنجم، هنوز هم تصورغالب مسوولان از اینترنت، وسیله ای برای سرگرمی است که در مواقع بحران می توان آن را از مردم گرفت که اگر هم بر فرضِ نابجا، اینترنت نوعی سرگرمی باشد، باز هم سرگرم کردن مردم در مواقع بحران بهتر از رها کردن آنها در ابهام است.
واقعیت این است که اینترنت در دنیای امروز، نقش قطب نما را دارد. بدون اینترنت،جهت یابی ممکن نیست و ما هر چقدر هم بخواهیم سنت گرا شویم و به زندگی گذشتگان خود برگردیم، نمی توانیم در وادی ارتباطات به عصرچاپار و چاپارخانه و کبوترنامه رسان برگردیم. در چند روزی که گذشت در مواجهه با قطع اینترنت و در برابر تصمیماتی که اتخاذ شد متضرر شدیم اما در برابر این بحران همه گیر، سازمان هایی می توانستند راهگشا باشند که نقششان همپای نامشان، پُرطمطراق نبود.
این بحران برای وزارت گردشگری می توانست محک آزمونی باشد که نشان دهد، تبدیل یک سازمان به وزارتخانه اتفاق درستی بوده است. یعنی همان جایی که این وزارت می توانست از حیثیت خود دفاع کند.
وزارت گردشگری می توانست، ابراز همدردی کند.
می توانست اتاق فکر تشکیل دهد.
می توانست اتاق بحران تشکیل دهد و صاحبان آژانس ها را با یک تلفن ساده فرابخواند . از آنها دلجویی کند، با آنها حرف بزند و برای روزهای پیش رو وعده هایی بهتر بدهد و …
اما اگر همه اینها را نادیده بگیریم، یک چیز محتمل است. بحران ها می توانند، تکرار شوند.
می توانند داخلی یا خارجی باشند.
می توانند طبیعی، زیست محیطی، اجتماعی یا امنیتی باشند.
این تجربه با همه تلخی ها و دلواپسی ها و ابهام هایش یک تجربه بود. تجربه ای که ما را هوشیار می سازد تا راهکارهای خود را داشته باشیم. راهکارهایی که ما را در زمان بحران سرپا نگه دارد که اگرنفعی نکنیم، متضررهم نباشیم، که اگر ضرر کردیم از زندگی ساقط نشویم.

و اما نکته آخر: حتی اگر وزارت گردشگری هم نخواهد یا نتواند از حیثیت گردشگری در زمان صلح و از امنیت گردشگری در زمان بحران دفاع کند اما همچنان گردشگری، عاملی برای صلح و ثبات است چراکه در رخدادهای اخیر نه آژانسی به آتش کشیده شد، نه هتلی تخریب شد، نه هواپیمایی دچار سانحه شد و نه قطاری از ریل خارج و نه گردشگری کشته. اینها نشانه های خوبی است که امیدوارمان می کند گردشگری با همه بی پولی و بی توجهی تحمیلی، همچنان حرمت دارد اگرچه دستمان کوتاه باشد و خرما آن بالا بر نخیلِ آنها که سیاست ها را پایه ریزی، کنترل یا جابجا می کنند.

راهبردهای گردشگری

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن